شیرین می شود روزی بردهان تلخ تو این زهر مارهای آفرینش بچش تا عادت کنی
و دلپذیر می شود روزی بر شامه ات
این بوهای عفن روزگار
عمیق تر نفس بکش
!و این سکه ای که بالا انداخته ای بی دلیل
تا هزار
_بلکه بیشتر_ چرخ بزندروزی بر سرت خواهد افتاد
اما سیب نمی شود
تا دوباره فریب بخوری
و از این جهنم تبعیدت کنند
نوشته شده توسط پارازید در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت
ثانیه ها چه تلخند اگر
آمدن دوباره ی تو را به همراه آورند!!!

فعلا از بي تخيلي است كه اينجا نشسته ام
دارم مي ميرم از اين همه تخيل هاي پلاسيده كه نه بدرد درس خواندن مي خورند ونه به درد به تو فكر كردن
كجاي اين افكار پريشان پنهان بودي كه حالا مي خواهي بدزدي همين خيالت را هم
نوشته شده توسط پارازید در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خاطرتان عزیز است
شب وروزتون سرشار از عطرو طعم توت فرنگی
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY